النا وتاب سواری
عزیز دل من نمیدونم چه جوری باید بهت بفهمونم که هر کسی یه حقی داره نمیدونم اصلا میفهمی حرف مامان رو یا نه .... ماجرای تاب سواری النا داستانی شده هر وقت میریم پارک با گریه ما رو میبره سمت تاب ....سوار میشه ولی پیاده شدنش با خداست اصلا اگر ساعتها هم تاب سواری کنه خسته نمیشه هر چی میگم نینی های دیگه هم باید سوار بشن انگار نه انگار واسه خودش تاب تاب اباسی رو آهنگشو میزنه به روی خودش هم نمیا ره که ١٠ تا بچه تو صف ایستادن ... چند روز پیش از ترسم ظهر بردمش پارک که خلوت باشه حسابی تاب سوار شه نیم ساعت سوار شد چون خیلی گرم بود با گریه وجیغ اومدیم خونه رفتم دنبال شروین که پسر همسایمونه گفتم بیاد پیشش از یادش بره بگذریم از اینکه هر...
نویسنده :
بیتا
18:18





